کد خبر 86847
۶ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

جنگی که بود، جنگی که هست... ؛ گزارشی از آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان اهواز

جنگی که بود، جنگی که هست... ؛

گزارشی از آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان اهواز

تهران _ حیات همه مشتاقانه و متعجب به سمتی می‌آیند که دکترشان همراه با چند غریبه آن‌جا ایستاده است. حدود 30 نفر اینجا هستند و تنها روزگار می‌گذرانند. انگار که دوست ندارند از اتاق‌هایشان بیرون بیایند. بعضی‌هایشان حتی اسم خود را هم به‌خاطر ندارند! یادشان نیست از کجا آمده‌اند؟ هرکدام هم روایتی دارند دردناک از زندگی. یکی از جانبازان مرکز اعصاب و روان "بوستان" اهواز، اهل خرمشهر است. یک روز صبح بی‌خبر از همه جا و مثل روزهای دیگر از خانه بیرون می‌آید و شهرش را زیر گلوله‌های توپ و تانک عراقی‌ها می‌بیند و از هر طرف گلوله و خمپاره بر سر شهرش می‌بارد. خانواده‌اش را می‌کشند و خودش اسیر می‌شود، آن هم هشت سال! تصورش دشوار است که روزی غریبه‌ای به خانه‌ات وارد شود و خانه و خانواده‌ات را نابود کند. جانباز خرمشهری آسایشگاه "بوستان" از گذشته‌ها چیز زیادی به خاطر ندارد. سال‌های تلخ جنگ، خاطرات شیرین گذشته را از او گرفته است. یک بابای مهربان هم گوشه دیگری از آسایشگاه نشسته است. می‌گویند خیلی مهربان است و دختر کوچکش را هم خیلی دوست دارد، ولی همین بابای مهربان گاهی حتی دخترش را هم نمی‌شناسد! فریاد می‌کشد و پنجره‌ها را می‌شکند. بابای مهربان، گاهی به صورت دخترکش سیلی هم می‌زند. آرام که می‌شود، می‌نشیند گوشه‌ای و گریه می‌کند. حکایت خیلی از جانبازان اعصاب و روان این‌چنین است. باورش سخت است وقتی تصور می‌کنی همین‌هایی که این‌روزها خیلی‌ها از آن‌ها فراری‌اند و اسم بیمار روانی بر آن‌ها گذاشته‌اند، روزی مردانه مقابل غریبه متجاوز به شهرشان سینه سپر کرده‌اند. جنگ برای همه یکسان نبوده است. برای خیلی‌ها تنها یک اسم بوده و شاید تصویری در تلویزیون. ولی جنگ برای خیلی‌ها هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم دختربچه‌هایی هستند که انتظار بازگشت پدر را می‌کشند. افسوس که فراموشی خیلی زود به سراغمان می‌آید. گاهی فراموش می‌کنیم روزگاری نه چندان دور، همین نزدیکی‌ها، مردان و زنانی بودند که با دست خالی، مقابل غریبه متجاوز ایستادند و در این راه خانه و خانواده خود را از دست دادند. همین‌هایی که امروز گوشه آسایشگاه اعصاب و روان افتاده‌اند و گاهی از روی ناآگاهی، نام‌هایی نامناسب بر روی آن‌ها می‌گذاریم و روانی خطابشان می‌کنیم، آنها روزگاری هیبیت توخالی ابرقدرت‌ها را به سخره گرفتند و مردانه از خرم‌شهرشان دفاع کردند. جنگ آن چیزی نیست که نسل امروز در فیلم‌های سینمایی می‌بینند؛ جنگ آن چیزی نیست که در کتاب‌ها نوشته‌اند. جنگ، همین‌جا، پشت این دیوارها در نگاه پدری مهربان، کنج آسایشگاه اعصاب و روان، نگاه پدری که مدت‌هاست دخترش را ندیده... پایان پیام منبع : ایسنا

برچسب‌ها